مبارزهٔ طبقاتیِ انتزاعی یا لنینیسمِ عینی؟


عکس: عرفان کوچری

در تاریخ ۵ آوریل، یک عملیات ناموفق آمریکا–صهیونیستی در منطقه دشتِ پرزانِ شهرستان شهرضا در استان اصفهان، منجر به تلفات سنگینی شد.

 
 


 

 

ترجمه:  آ. مهاجر

 

این متن کوتاه برای پیشبرد بحث دربارهٔ چهارراهی نوشته شده، که چپ ایران در آن قرار دارد. بحث‌های آشنا دربارهٔ همسویی برنامهٔ بین‌المللی ضد‌امپریالیستی کمونیست‌ها با برنامهٔ انقلابی ملی، امروز در بستر جنگ رژیم‌های آمریکا و اسرائیل علیه ایران دوباره سر برآورده است. مقاله‌ای اخیر با عنوان «وسط بازی‌ نداریم‌: یا‌ پروامپریالیسم‌ یا‌ دفاع‌ از مقاومت‌ِ میهنی- منطقه‌ای»، مسئله را به شکل دوگانگی‌ای کاذب میان «طرفداری از امپریالیسم» و «طرفداری از دولت ایران» مطرح کرده و راه‌حلی پیشنهاد می‌کند: فاصلهٔ یکسان با هر دو طرف متخاصم.

 به یک معنا، مقاله یک دوگانگی جایگزین را پیش می‌کشد: «دنباله‌روی از قدرت‌های دولتی» در برابر «فاصلهٔ یکسان با همهٔ طرف‌های درگیر»، و رویکرد دوم را استراتژی درست کمونیستی می‌داند. در این مقاله استدلال خواهیم کرد که این ادعای نیز به همان اندازه کاذب است. نشان خواهیم داد که مفاهیم مهم لنینیسم به شکلی فاجعه‌باری، بد فهمیده شده اند و این امر نیز، به همین دوگانگی کاذب دامن می‌زند.

ما دوگانگی کاذب مطرح‌شده در آن مقاله را رد می‌کنیم و در عوض، دو محور متعامد زیر را پیشنهاد می‌دهیم: محور استقلال سیاسی و محور موضع‌گیری در قبال امپریالیسم. به طور کلی، محور استقلال سیاسی دو مقدار دارد: استقلال سیاسی طبقهٔ کارگر (از همهٔ بازیگران دولتی) و دیگری دنباله‌روی از برخی بازیگران دولت‌های بورژوایی. محور امپریالیسم نیز به درک مفهوم لنینیستی امپریالیسم و برنامهٔ انترناسیونال کمونیستی ناشی از آن، مرتبط است.

استدلالمان این است که از منظر کمونیست‌های انقلابی، محور نخست به صورت جهان‌شمول درک می‌شود، اما در مورد محور دوم سردرگمی‌های چشمگیری وجود دارد. این سردرگمی به حدی است که بسیاری از «ضد‌امپریالیست‌های انقلابی» دولت هایی  ‌مانند ایران را به عنوان «امپریالیست» محکوم می کنند. این کار تمسخر مفهوم امپریالیسم است. لنین امپریالیسم را به عنوان یک نظام جهانی تعریف می‌کند. ویژگی متمایز امپریالیسم به عنوان بالاترین مرحلهٔ سرمایه‌داری، تمرکز بر صدور سرمایه برخلاف صدور کالا است. وقتی این صدور به چنان درجه‌ای می‌رسد که صاحبان سرمایهٔ (مالی) ملتی وارد نبرد برای کنترل جهانی بازارها و منابع می‌شوند و دولت آن ملت [باید] برای تصاحب مستعمرات و حوزه‌های نفوذ خود بجنگد. این نزاعی جهانی توسط سرمایه‌داران با استفاده از دستگاه دولتی است. نه یک درگیری منطقه‌ای!

به همین ترتیب، برنامهٔ انترناسیونالیستی مرتبط نیز بسیار ضعیف فهمیده شده است، به ویژه این واقعیت که لنینیسم ایدهٔ بی‌طرفی طبقهٔ کارگر در برابر دو جناح متخاصم را محکوم می‌کند، حتی وقتی هر دو امپریالیست باشند! در جنگ جهانی اول، لنین استدلال کرد که نمی‌توان از پیروزی یک طرف بر طرف دیگر حمایت کرد. اما هرگز طرفدار بی‌طرفیِ منفعلانه نبود؛ در عوض کمونیست‌ها را به سمت تبدیل این جنگ میان-امپریالیستی به جنگ‌های داخلی در هر دو اردوگاه هدایت کرد. این برنامهٔ لنینیستی برای زمانی است که دو طرف امپریالیست با یکدیگر می‌جنگند. اما هنگامی که کشوری امپریالیستی به کشوری غیر‌امپریالیستی حمله می‌کند، معادله کاملاً متفاوت است. در این مورد، به‌ روشنی می‌توان دید که یکی از نتایج به‌ مراتب مطلوب‌تر است: شکست تجاوز امپریالیستی آمریکا، یا به عبارت دیگر، پیروزی ایران!

پس از روشن شدن این تمایزها، سردرگمی مقالهٔ اصلی آشکار می‌شود: نویسنده، «یاشار دارالشفا»، «بی‌طرفی» ضد لنینیستی را با «استقلال سیاسی» لنینیستی اشتباه می‌گیرد و در نتیجه، کمونیست‌های انقلابی را که در این جنگ طرفی را انتخاب می‌کنند به عنوان «دنباله‌روی دولت ایران» محکوم می‌کند. حال بیایید به نکات مستقل مطرح‌شده در آن مقاله بپردازیم.

نکتهٔ ۱: آیا سیاست طبقاتی واحد «ملت» را نادیده می‌گیرد؟

«رادیکالیسم طبقاتی»ِ انتزاعی، سنتی جهان‌شمول و دیرینه در کوچک شمردن واحد «ملت‌ها» دارد. وقتی کسی تضادها و تناقضات درونی یک ملت را تشخیص می‌دهد، این واکنش طبیعی و اولیه است که نتیجه بگیرد، برخلاف ادعای ناسیونالیست‌ها، شاید ملت اصلاً عنصر مهمی در سیاست نباشد. یکی از ویژگی‌های متمایز مارکسیسم نسبت به سایر نظریه‌های رادیکال سیاسی که به طبقات اجتماعی می‌پردازند، اصرار آن بر اهمیت دولت در سلطهٔ طبقاتی است. و مفهوم ملت یکی از پایه‌های اصلی‌ای است که دولت‌های مدرن برای توجیه موجودیت خود به آن تکیه می‌کنند.

عرصهٔ «ملت» نخستین عرصهٔ سیاست توده‌ای برای یک حزب طبقهٔ کارگر است. ما سازماندهی را در سطح پایگاه‌های مردمی شروع می‌کنیم و بر اساس طبقات خودمان می‌اندیشیم؛ هدفمان ساختن سازمان بین‌المللی طبقهٔ کارگر و واداشتن کارگران به تفکر در سطح بین‌المللی است. با این حال، مبنای عینی‌ای که بر اساس آن عمل می‌کنیم، ملی است، زیرا بر اساس مفاهیم ایده‌آل و خیالی عمل نمی‌کنیم، بلکه بر اساس جهان واقعی که به ارث برده‌ایم، عمل می‌نماییم.

وقتی سنگر امپریالیسم جهانی، با آپاراتوس عظیم نظامی خود، به هر کشور غیر امپریالیستی حمله می‌کند، یک پرسش پیش از هر چیزی نیاز به پاسخ دارد: آیا راهی برای مقاومت وجود دارد، یا تنها گزینه تسلیم است؟ هر پرسش دیگری وابسته به آن پرسش است، زیرا پاسخ به آن، حدودِ سیاست معقول را تعیین می‌کند. اگر پاسخ تسلیم باشد، دست‌کم در چارچوب کشور غیرامپریالیستی (ایران) راهی برای سیاست کمونیستی نیست. تنها راهی که سیاست کمونیستی ممکن شود، این است که راهی برای مقاومت و عقب راندن دشمن وجود داشته باشد. یک شرط ناکافی اما کاملاً ضروری برای سیاست کمونیستی در ایران، متقاعد کردن توده‌های ایرانی است که می‌توانند دشمنان امپریالیستی و صهیونیستی را شکست دهند. در این مسئله، ما کاملا با «چپ [محور] مقاومت» هم موضع هستیم. اما ما گامی فراتر می‌گذاریم: ما از سازمان‌های نظامی موجود در ایران حمایت می‌کنیم (در صورت امکان به صورت نظامی، یا حداقل از طریق تهییج و تبلیغات) تا آن‌جا که به‌طور موفقیت‌آمیز با دشمن مبارزه می‌کنند. اما در عین حال از ارگان‌های همان دولتی که این نبرد را تضعیف می‌کنند نیز انتقاد می‌کنیم: بورژوازی و جناح‌های سیاسی آنها که برای یافتن راهی برای «باز کردن ایران» به روی «تمدن» غارتگر غرب جان می‌کنند. ما هرگز از استقلال خود دست نمی‌کشیم. ممکن است اتحادی موقتی تشکیل دهیم، اما برنامه و سازمان‌هایمان مستقل می‌مانند. این جایی است که لنینیست‌ها با «چپ [محور] مقاومت» تفاوت دارند.

نکتهٔ ۲: ژئوپلیتیک، سیاست طبقاتی است

بخش قابل توجهی از تلاش لنین جوان صرف مبارزه با جناح به اصطلاح «اکونومیست» حزب سوسیال‌ دموکرات شد. لنین استدلال می‌کرد که تمام جنبه‌های زندگی، تمام جنبه‌های رویدادهای ملی و جهانی، به طور مستقیم یا غیرمستقیم مرتبط با طبقه هستند. همان طور که امروز یک جناح از بورژوازی جهانی از امپریالیسم عریان ترامپ حمایت می‌کند، طبقهٔ کارگر بین‌المللی نیز باید در مورد هر تحول ژئوپلیتیکی در جهان نظر خود را شکل دهد. ما نمی‌خواهیم طبقات کارگر خود را به توجه صرف به دستمزد و نرخ بیکاری محدود کند. ما می‌خواهیم طبقات کارگر خود را با هر تحولی در جهان مرتبط بدانند. نه به خاطر هماهنگی انتزاعی میان ملت‌ها، نه به خاطر اخلاقیات آرمان‌گرایانه، بلکه به این دلیل که ژئوپلیتیک، سیاست طبقاتی است.

ما نمی‌خواهیم طبقهٔ کارگر در دولت-ملت حل شود، برعکس، می‌خواهیم که آنها ستون فقرات دولت-ملت شوند. همان طور که سلطهٔ بورژوازی خود را به صورت منافع بورژوایی در قالب منافع ملی نشان می‌دهد، سلطهٔ آیندهٔ طبقهٔ کارگر زمانی رخ خواهد داد که منافع طبقهٔ کارگر به طور جهانی به عنوان منافع ملی دیده شود. ما می‌خواهیم طبقات کارگر به طبقه‌ای حاکم صعود کنند، این همان ماهیتِ دیکتاتوری پرولتاریاست.

نکتهٔ ۳: جنگ، مبارزهٔ طبقاتی است

جنگ‌ها عناصر طبیعی سیاست بین‌المللی هستند و به این ترتیب، خود عنصری از مبارزهٔ طبقاتی بین‌المللی به شمار می‌روند. آنچه در ایران رخ می‌دهد، حملهٔ بورژوازی امپریالیست غربی است. این حمله‌ای طبقاتی است. پیروزی یا شکست این یورش، تنها یک نتیجه‌ی نظامی نیست؛ بلکه پیروزی یاشکست یک طبقه در مقیاس جهانی است.

شکستِ قدرتی در ابعاد ایالات متحده می‌تواند به تقویت اعتمادبه‌نفس طبقه‌ی کارگر بینجامد، چشم‌انداز آن را در سطح جهانی دگرگون کند و این آگاهی را تقویت کند که تغییر جهان ممکن است و می‌توان نظم‌های مسلط را به زانودرآورد؛ و نشان دهد که سیاست‌ورزی نیز کنشی معنادار و اثرگذار است. اجازه دهید در این باره از تروتسکی نقل قول کنیم (در مقاله‌ای با عنوان «مبارزهٔ ضد امپریالیستی کلید رهایی است» در سال ۱۹۳۸):

«ساده‌ترین و آشکارترین مثال را می‌زنم. در برزیل در حال حاضر رژیمی نیمه‌فاشیستی حاکم است که هر انقلابی، فقط با نفرت می‌تواند به آن بنگرد. فرض کنیم فردا انگلستان وارد درگیریی نظامی با برزیل شود. از شما می‌پرسم طبقهٔ کارگر در این درگیری در کدام طرف خواهد بود؟ من از طرف خودم پاسخ می‌دهم، در این مورد من در کنار برزیل «فاشیست» در برابر بریتانیای «دموکراتیک» خواهم بود. چرا؟ زیرا در این درگیری مسئله دموکراسی یا فاشیسم مطرح نیست. اگر انگلستان پیروز شود، فاشیستی دیگر را در ریودوژانیرو خواهد نشاند و زنجیرهای برزیل را دوچندان خواهد کرد. اگر برعکس برزیل پیروز شود، انگیزه‌ای قدرتمند به آگاهی ملی و دموکراتیک کشور خواهد بخشید و به سرنگونی دیکتاتوری وارگاس خواهد انجامید. شکست انگلستان همزمان ضربه‌ای به امپریالیسم بریتانیا وارد می‌کند و انگیزه‌ای به جنبش انقلابی پرولتاریای بریتانیا می‌بخشد. حقیقتا کسی باید کله‌اش خالی باشد که تضادهای جهانی و درگیری‌های نظامی را به نبرد میان فاشیسم و دموکراسی تقلیل دهد. در پس همهٔ نقاب‌ها باید دانست که چگونه استثمارگران، برده‌داران و دزدان را تشخیص داد!»

نکتهٔ ۴: جنگ‌های مدرن با سلاح‌های صنعتی انجام می‌شود.

از خواننده بابت مطرح کردن چنین نکتهٔ واضحی پوزش می‌خواهم، اما می‌خواستم هم‌سانی با متن اصلی را حفظ کنم. «مردم» به صورت انتزاعی، سلاحی برای شکست دادن حملهٔ آمریکا ندارند. هنوز باید دید که آیا آنها کافیت می کنند یا خیر، اما سلاح‌های دولت ایران برای این جنگ ضروری است. ما از شکست آمریکا حمایت می‌کنیم. ارتش ایران، به عنوان بخشی از دولت، عنصر مرکزی معادله‌ای است که ممکن است چنین شکستی را رقم زند. بنابراین تا جایی که دولت ایران به طور عینی با امپریالیسم می‌جنگد، از آن حمایت می‌کنیم. ما این کار را انجام می‌دهیم، بدون آن‌که در درون دولتِ ایران حل و منحل شویم، و نه با فراموش کردنِ نقدهای حیاتی‌مان به آن دولت.

نکته‌های ۵ و ۶: سیاست طبقهٔ کارگر باید ملی (و بین‌المللی!) باشد پیش از اینکه بتواند پیروز شود.

ما نمی‌خواهیم طبقهٔ کارگر ایران «در درجه اول ملی» باشد. این به معنای تبعیت طبقهٔ کارگر به قالب بورژوایی دولت ایران است. اما ما می‌خواهیم ملت ایران «در درجه اول طبقهٔ کارگر» باشد. می‌خواهیم «ملت» از مطالبات سیاسی طبقهٔ کارگر تبعیت کند. این تنها زمانی ممکن است که سازمان‌های طبقهٔ کارگر به طور عینی به مردم ثابت کنند که قادرند با استفاده از برنامهٔ طبقهٔ کارگری خود، سیاست‌های ظاهرا «ملی» رمانند دفاع در برابر متجاوزان را مسئولانه مدیریت و حل کنند.

عموم کارگران، فارغ از اینکه کسی آن‌ها را نادان یا عقب‌افتاده بداند، همان طور که همهٔ احزاب را زیر نظر دارند، ما را نیز زیر نظر دارند. وقتی «رادیکال» ایرانی منزه طلبی سیاسی را بر مسئولیت عمل ترجیح می‌دهد، آنها می‌فهمند که رادیکال‌ها در واقع با آنها حرف نمی‌زنند. آنها دارند با یکدیگر به عنوان بخشی از یک باشگاه کوچک اجتماعی صحبت می‌کنند. این سیاست انقلابی نیست، این صرفاً مجموعه‌ای از عادات ناشی از شکست‌هاست. درست است که ما در گذشته، بارها، در ایران شکست خورده‌ایم. اما نمی‌توانیم زنجیرهای این شکست‌ها را برای همیشه بر دوش بکشیم. اکنون زمان آن است که بار دیگر شجاع باشیم، فعال باشیم نه واکنشی. زیرا هنوز زمان انقلاب‌هاست، در ایران و در جهان!